X
تبلیغات
بابا حسین - قاسم نعمتی

بابا حسین

پایگاه اختصاصی اشعارآئینی حضرت رقیه (س)

قاسم نعمتی

 

دختر اگر یتیم شود پیر می شود

از زندگی بدون پدر سیر میشود

هم سن و سال ها همه او را نشان دهند

دل نازک است دختر و دل گیر می شود

باشد شبیه مادر خود نافذ الکلام

این شهر با صدایش چه تسخیر می شود

فریادهای یا ابتایش چو فاطمه

در سرزمین کفر چو تکبیر می شود

وقتی که گیسوان سری پنجه می خورد

هر تاب آن چو حلقه زنجیر می شود

اصلاً رقیه نه، به خدا مَرد بی هوا

با یک شتاب ضربه زمین گیر می شود

هرگز کسی نگفت گلویش کبود شد

این جاست روضه صاحب تصویر می شود

دشمن به او نگاه خریدار می کند

خوب شاه زاده بوده و تحقیر می شود

فرزند خارجیست کفن احتیاج نیست

بیهوده نیست این همه تکفیر می شود

دادند جای غسل، تیمم تنش... چرا؟

خون از شکاف زخم سرازیر می شود

 

 

 

 

 

ای همنشین غربت پنهانی دلم

بشنو کمی ز شرح پریشانی دلم

یک عمر غربت است جدا بودن از شما

رحمی نما به ناله ی طولانی دلم

چندین سحر به عشق تو شد پهن سفره ام

اما نیامدی تو به مهمانی دلم

هر بار نامه ی عملم کرده ام مرور

خجلت کشیده ام ز مسلمانی دلم

دستم اگر به خاک کف پای تو رسد

با آبرو شود گل رحمانی دلم

آشفتگیِ این دل ما بی دلیل نیست

دستانِ مادر تو شده بانی دلم

یادش بخیر پیر خرابات معرفت

محبوب تو نگار جمارانی دلم

حقا که خالی است به میخانه جای آن

هم ناله های ذکر حسین جانی دلم

آقا حلال کن تو اگر کم گذاشتم

اشکم بود گواه پشیمانی دلم

یک گنبد طلایی و گلدسته ای ز اشک

کارم به دست یار خراسانی دلم


 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 14:55  توسط مهران چهاردولی  |